<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>saba</title>
		<link>https://salar3.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>اگر میخاهی خوشبخت شوی،برای خوشبختی دیگران بکوش</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/اگر-میخاهی-خوشبخت-شوی-برای</link>
			<pubDate>10:41:00 +0330 جمعه، 8 دی 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">578864@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&amp;#x1f48e;پیرمرد هر بار که می خواست اجرت پسرک واکسی کر و لال را بدهد، جمله‌ای را برای خنداندن او بر روی اسکناس می نوشت.&amp;nbsp;این بار هم همین کار را کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پسرک با اشتیاق پول را گرفت و جمله‌ای را که پیرمرد نوشته بود، خواند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;روی اسکناس نوشته شده بود: وقتی خیلی پولدار شدی به پشت این اسکناس نگاه کن.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پسر با تعجب و کنجکاوی اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پشت اسکناس نوشته شده بود: کلک، تو که هنوز پولدار نشدی!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پسرک خندید با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمی‌شنید &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#8216;اگر می خواهی خوشبخت باشی، برای خوشبختی دیگران بکوش&amp;#8217;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/اگر-میخاهی-خوشبخت-شوی-برای&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#x1f48e;پیرمرد هر بار که می خواست اجرت پسرک واکسی کر و لال را بدهد، جمله‌ای را برای خنداندن او بر روی اسکناس می نوشت.&nbsp;این بار هم همین کار را کرد.</p>

<p>پسرک با اشتیاق پول را گرفت و جمله‌ای را که پیرمرد نوشته بود، خواند.&nbsp;</p>

<p>روی اسکناس نوشته شده بود: وقتی خیلی پولدار شدی به پشت این اسکناس نگاه کن.&nbsp;</p>

<p>پسر با تعجب و کنجکاوی اسکناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه کند.</p>

<p>پشت اسکناس نوشته شده بود: کلک، تو که هنوز پولدار نشدی!</p>

<p>پسرک خندید با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمی‌شنید &#8230;</p>

<p>&#8216;اگر می خواهی خوشبخت باشی، برای خوشبختی دیگران بکوش&#8217;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/اگر-میخاهی-خوشبخت-شوی-برای">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/اگر-میخاهی-خوشبخت-شوی-برای#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=578864</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آیا ما لااله الا الله را با دلهایمان آموخته ایم؟؟؟</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/آیا-ما-لااله-الا-الله</link>
			<pubDate>04:10:00 +0330 دوشنبه، 27 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573815@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&amp;#x1f4ad;شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت ، لااله الاالله یادشان می داد ، آنرا برایشان شرح می داد و بر اساس آن تربیتشان می کرد.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f4ad; روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد، زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست می داشت. شیخ همواره طوطی را محبت می کرد و او را در درسهایش حاضر می کرد تا آنکه طوطی توانست بگوید: ✨لااله الا اللّه&lt;br /&gt;
&amp;#x1f4ad; طوطی شب و روز لااله الا الله می گفت. اما یک روز شاگردان دیدند که شیخ به شدت گریه می کند. وقتی از او علت را پرسیدند گفت : طوطی به دست گربه کشته شد. گفتند برای این گریه می کنی؟ اگر بخواهی یکی بهتر از آن را برایت تهیه می کنیم. شیخ پاسخ داد: من برای این گریه نمی کنم. ناراحتی من از اینست که وقتی گربه به طوطی حمله کرد ، طوطی آنقدر فریاد زد تا مُرد.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f4ad; با آن همه لااله الاالله که می گفت ، وقتی گربه به او حمله کرد ، آنرا فراموش کرد و تنها فریاد می زد. زیرا او تنها با زبانش می گفت و قلبش آنرا یاد نگرفته و نفهمیده بود.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f4ad; سپس شیخ گفت می ترسم من هم مثل این طوطی باشم ! تمام عمر با زبانمان لااله الاالله بگوییم و وقتی که مرگ فرارسد فراموشش کنیم و آنرا ذکر نکنیم ، زیرا قلوب ما هنور آنرا نشناخته است!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
آیا ما لااله الااللّه را با دلهایمان آموخته ایم؟!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/آیا-ما-لااله-الا-الله&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#x1f4ad;شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت ، لااله الاالله یادشان می داد ، آنرا برایشان شرح می داد و بر اساس آن تربیتشان می کرد.<br />
&#x1f4ad; روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد، زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست می داشت. شیخ همواره طوطی را محبت می کرد و او را در درسهایش حاضر می کرد تا آنکه طوطی توانست بگوید: ✨لااله الا اللّه<br />
&#x1f4ad; طوطی شب و روز لااله الا الله می گفت. اما یک روز شاگردان دیدند که شیخ به شدت گریه می کند. وقتی از او علت را پرسیدند گفت : طوطی به دست گربه کشته شد. گفتند برای این گریه می کنی؟ اگر بخواهی یکی بهتر از آن را برایت تهیه می کنیم. شیخ پاسخ داد: من برای این گریه نمی کنم. ناراحتی من از اینست که وقتی گربه به طوطی حمله کرد ، طوطی آنقدر فریاد زد تا مُرد.<br />
&#x1f4ad; با آن همه لااله الاالله که می گفت ، وقتی گربه به او حمله کرد ، آنرا فراموش کرد و تنها فریاد می زد. زیرا او تنها با زبانش می گفت و قلبش آنرا یاد نگرفته و نفهمیده بود.<br />
&#x1f4ad; سپس شیخ گفت می ترسم من هم مثل این طوطی باشم ! تمام عمر با زبانمان لااله الاالله بگوییم و وقتی که مرگ فرارسد فراموشش کنیم و آنرا ذکر نکنیم ، زیرا قلوب ما هنور آنرا نشناخته است!&nbsp;<br />
آیا ما لااله الااللّه را با دلهایمان آموخته ایم؟!</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/آیا-ما-لااله-الا-الله">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/آیا-ما-لااله-الا-الله#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573815</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>گفت:پسرها چقدر چشم ناپاک شده اند</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/گفت-چسرها-چقدر-چشم-ناپاک</link>
			<pubDate>04:01:00 +0330 دوشنبه، 27 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">573814@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد &amp;#8230; یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم &amp;#8230; در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود ! تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد &amp;#8230; همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم &amp;#8230; سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد ! در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود &amp;#8230; چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام &amp;#8230; و موهـای بلـند دخـترک چرخـید. یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت. تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد ! همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم &amp;#8230; راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد. و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار &amp;#8230; اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک &amp;#8230;! امـا ◄تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو &amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/گفت-چسرها-چقدر-چشم-ناپاک&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد &#8230; یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم &#8230; در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود ! تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد &#8230; همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم &#8230; سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد ! در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود &#8230; چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام &#8230; و موهـای بلـند دخـترک چرخـید. یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت. تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد ! همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم &#8230; راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد. و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار &#8230; اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک &#8230;! امـا ◄تــــو► چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو &#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/گفت-چسرها-چقدر-چشم-ناپاک">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/گفت-چسرها-چقدر-چشم-ناپاک#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=573814</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مهدویت</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/مهدویت-133</link>
			<pubDate>13:04:00 +0330 دوشنبه، 20 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">570641@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;تو نامت عشق&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;کلامت عشق&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تمام خلق وخویت عشق&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;منم مخلوق&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;منم بی تاب لذّتها&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;منم جامانده ازاین عشق&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تو آن آیینه ای هستی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;که چشم از روی تو بستم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وتو با مهر والایت&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مرابخشیدی وخواندی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برایم قصه ای ازعشق&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/مهدویت-133&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;تو نامت عشق</p>

<p>کلامت عشق</p>

<p>تمام خلق وخویت عشق</p>

<p>منم مخلوق</p>

<p>منم بی تاب لذّتها</p>

<p>منم جامانده ازاین عشق</p>

<p>تو آن آیینه ای هستی</p>

<p>که چشم از روی تو بستم</p>

<p>وتو با مهر والایت</p>

<p>مرابخشیدی وخواندی</p>

<p>برایم قصه ای ازعشق</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/مهدویت-133">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/مهدویت-133#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=570641</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سه گام با امام علی(ع)</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/سه-گام-با-امام-علی-12</link>
			<pubDate>11:16:00 +0330 دوشنبه، 20 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">570591@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&amp;#x1f338;سه گام با امام علی علیه السلام&amp;#x1f338;&lt;br /&gt;
گام اول:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«دنیا دو روز است&amp;#8230;یک روز با تو و روز دیگر&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;علیه تو&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;روزی که با توست مغرور مشو و روزی که&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;علیه توست ناامید مشو&amp;#8230;&lt;br /&gt;
زیرا هر دو پایان پذیرند &amp;#8230;»&lt;br /&gt;
گام دوم:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«بگذارید و بگذرید &amp;#8230;.. ببینید و دل نبندید .&lt;br /&gt;
چشم بیاندازید و دل نبازید&amp;#8230;. که دیر یا&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;زود &amp;#8230;&amp;#8230; باید گذاشت و گذشت&amp;#8230;»&lt;br /&gt;
گام سوم:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;«اشکهاخشک نمیشوندمگر بر اثر قساوت قلبها&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
و قلبها سخت و قسی نمیگردند مگر به سبب&lt;br /&gt;
زیادی گناهان»&lt;br /&gt;
‌&amp;#x1f339;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/سه-گام-با-امام-علی-12&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#x1f338;سه گام با امام علی علیه السلام&#x1f338;<br />
گام اول:</p>

<p>«دنیا دو روز است&#8230;یک روز با تو و روز دیگر&nbsp;</p>

<p>علیه تو&nbsp;</p>

<p>روزی که با توست مغرور مشو و روزی که&nbsp;</p>

<p>علیه توست ناامید مشو&#8230;<br />
زیرا هر دو پایان پذیرند &#8230;»<br />
گام دوم:</p>

<p>«بگذارید و بگذرید &#8230;.. ببینید و دل نبندید .<br />
چشم بیاندازید و دل نبازید&#8230;. که دیر یا</p>

<p>زود &#8230;&#8230; باید گذاشت و گذشت&#8230;»<br />
گام سوم:</p>

<p>«اشکهاخشک نمیشوندمگر بر اثر قساوت قلبها&nbsp;<br />
و قلبها سخت و قسی نمیگردند مگر به سبب<br />
زیادی گناهان»<br />
‌&#x1f339;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/سه-گام-با-امام-علی-12">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/سه-گام-با-امام-علی-12#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=570591</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>به قلم خودم</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-5</link>
			<pubDate>23:03:00 +0330 شنبه، 18 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">570099@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;#به قلم خودم#دلم که میگیرد&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هیچڪس جـــز تو پــناهم نیست&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هیچ چیز جــز آرامم نمیکند&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;من تمام آرامشم را از تو و وجودت میگیرم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تو زیباترین معبود من&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;محتاج نگاه گذرایت هستم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;تو ای آرام کننده قلب ناآرامم ،چنان آرامم کن به هیچ یک از مخلوقاتت نیازمند نباشم،پروردگارا با خواهش و التماس میگویم ،،،،دریاب مرا&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;که تو زیباترین آرام کننده ی روح و جانم هستی،،،،،دریاب دله بیقرارم را&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-5&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>#به قلم خودم#دلم که میگیرد</p>

<p>هیچڪس جـــز تو پــناهم نیست</p>

<p>هیچ چیز جــز آرامم نمیکند</p>

<p>من تمام آرامشم را از تو و وجودت میگیرم</p>

<p>تو زیباترین معبود من</p>

<p>محتاج نگاه گذرایت هستم</p>

<p>تو ای آرام کننده قلب ناآرامم ،چنان آرامم کن به هیچ یک از مخلوقاتت نیازمند نباشم،پروردگارا با خواهش و التماس میگویم ،،،،دریاب مرا&#8230;&#8230;</p>

<p>که تو زیباترین آرام کننده ی روح و جانم هستی،،،،،دریاب دله بیقرارم را&#8230;&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-5">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/به-قلم-خودم-5#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=570099</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>حرمت شوخی با زن نامحرم</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/حرمت-شوخی-با-زن-نامحرم-3</link>
			<pubDate>21:52:00 +0330 شنبه، 18 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">570076@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;✨#داستان_های_بحار_الانوار✨#داستان_سی_و_هفتم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f448; حرمت شوخی با زن نامحرم!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f334;ابوبصیر رحمة الله می گوید: در کوفه بودم، به یکی از بانوان درس قرائت قرآن می آموختم. روزی در یک موردی با او شوخی کردم!&lt;br /&gt;
&amp;#x1f334;مدت ها گذشت تا اینکه در مدینه به حضور امام باقر علیه السلام رسیدم. آن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد و فرمود: کسی که در حال خلوت گناه کند، خداوند نظر لطفش را از او برمی گرداند، این چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟&lt;br /&gt;
&amp;#x1f334;از شدت شرم، سرم را پایین انداخته و توبه نمودم. امام باقر علیه السلام فرمود: مراقب باش که تکرار نکنی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4da; بحار، ج 46، ص 247&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/حرمت-شوخی-با-زن-نامحرم-3&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>✨#داستان_های_بحار_الانوار✨#داستان_سی_و_هفتم</p>

<p>&#x1f448; حرمت شوخی با زن نامحرم!</p>

<p>&#x1f334;ابوبصیر رحمة الله می گوید: در کوفه بودم، به یکی از بانوان درس قرائت قرآن می آموختم. روزی در یک موردی با او شوخی کردم!<br />
&#x1f334;مدت ها گذشت تا اینکه در مدینه به حضور امام باقر علیه السلام رسیدم. آن حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد و فرمود: کسی که در حال خلوت گناه کند، خداوند نظر لطفش را از او برمی گرداند، این چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟<br />
&#x1f334;از شدت شرم، سرم را پایین انداخته و توبه نمودم. امام باقر علیه السلام فرمود: مراقب باش که تکرار نکنی.</p>

<p>&#x1f4da; بحار، ج 46، ص 247</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/حرمت-شوخی-با-زن-نامحرم-3">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/حرمت-شوخی-با-زن-نامحرم-3#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=570076</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آرامش سهم دلهایی است که به سم</title>
			<link>https://salar3.kowsarblog.ir/آرامش-سهم-دلهایی-است-که-1</link>
			<pubDate>18:51:00 +0330 جمعه، 17 آذر 1396</pubDate>			<dc:creator>مريم كريمي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">569533@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بہ خدا ڪہ وصل شوے،آرامش وجودت را فرا مے گیرد!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;نه به ‌راحتے مۍ‌رنجے،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;و نه به ‌آسانۍ مے ‌رنجانۍ&amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آرامـش،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سهم دل‌هایے است،&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ڪہ بـہ سَمت خـداست&amp;#8230;&lt;br /&gt;
التماس دعای فرج&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://salar3.kowsarblog.ir/آرامش-سهم-دلهایی-است-که-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بہ خدا ڪہ وصل شوے،آرامش وجودت را فرا مے گیرد!</p>

<p>نه به ‌راحتے مۍ‌رنجے،</p>

<p>و نه به ‌آسانۍ مے ‌رنجانۍ&#8230;</p>

<p>آرامـش،</p>

<p>سهم دل‌هایے است،</p>

<p>ڪہ بـہ سَمت خـداست&#8230;<br />
التماس دعای فرج</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://salar3.kowsarblog.ir/آرامش-سهم-دلهایی-است-که-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://salar3.kowsarblog.ir/آرامش-سهم-دلهایی-است-که-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://salar3.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=569533</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
